نسيم انديشه و سرمايه اجتماعي

سلام

تابستون در راهه و امسال هم مثل سال هاي قبل انجمن قصد برگزاري گردهمايي داره!

امسال گويا موضوع گردهمايي(البته قسمت علميش) سرمايه اجتماعي شده.

البته اين فقط يه اطلاع رساني كوچولو بود و راجع به مفهوم سرمايه اجتماعي و ربطش به انجمن و دانشجو و قم انشاالله بيشتر مي نويسم.

بچه هاي انجمن هم نيازمند كمك همه ي شما هستند و خواهشا تنهاشون نذاريد.

در مورد خود وبلاگم خواهشا اعضاي عضو وبلاگ فعال تر عمل كنند!!!

رنگ سال امسال چیه؟

قبل از هرچیز سال نو را به همه دوستام تبریک می گم امیدوارم سالی پر برکت داشته باشید.
……………………………………………………………………..
اگر از من نظر بخواهید به صراحت می تونم عرض کنم کودن ترین مردم دنیا تو سیاست امریکایی ها هستند.بر این مدعا دلیل هم دارم :امروزه برای به استثمار کشیدن ملتها ،فرهنگها و تمدنها نیازی به اسلحه و بمب و قتل نیست .کار از اینها خیلی ساده تر است.
البته از من بپرسی می گم این کشمکش بر سر مسئله هسته ای ایران جنگ زرگری بیش نیست.جنگ زرگری برای چی؟
عرض می کنم خدمتتان.
بزرگترین سرمایه یک کشور واقعا نفت و یا ذخائر زیرزمینی یا طلا نیست که اگر بود الان افریقا قدرتمند ترین کشور جهان بود .اگر نگاهی به کشور های قدرتمند دنیا بیاندازید متوجه می شوید بزرگترین سرمایه یک کشور مخ هست.
به دور و برم که نگاه می کنم (البته عمیق)روند رو به نزول فرهنگ کشورم رو در همه جا در بحثهای خانوادگی در دانشگاه در تلوزیون در خیابان می بینم .از مهمانی ها و شب نشینی های عیدانه امسال چیزی جز تاسف حاصلم نگشت .
چند سال پیش در همین فامیل کوچک خودم هر چه گفتگو و بحث بود سر رشته تحصیلی و تمدن و بشریت و سیاست و مذهب بود اصلا مهمانی که تمام می شد صدای قل قل مخها را می شندیدم .
اما امروز بحث جا افتادن قرمه سبزی و رنگ سال و مهریه دختر اقدس خانم و … وای که چقدر بحثهای سیاسی و مذهبی بنجل شده .اصلا باورت میشه این دختره که داره از شب نشینی و لباسهای دختر اکرم خانم حرف می زنه دانشگاه هم رفته باشه؟
ارزشها افول کرده رنگ لباس تو نشان آدمیت توست مصداق بارز این شعر:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟ برو بینیم بابا همین لباس زیباست نشان آدمیت
شب جمعه در به در انتشارات دلیل ما مجبور شدم بعد از یک سالی صفائیه را طی مسیر کنم .
اجازه بدید ادامه ندم
راستی شما می دونید اصلا حرف حساب داریوش مهرجویی چیه؟
بگذریم

رنگ سال امسال چیه؟

به مناسبت اربعین…

خوبه که یک کمی فکرکنیم ببینیم حسین رو به چه بهانه ای کشتند؟

این سپاه سی هزار نفری یزید کیا بودند؟ این ها بی دین بودند؟ جاه طلب بودند؟ … بودند؟

چرا اینقدر آدم ها مشتاق بودند که بیان با حسین بجنگند؟ (سی هزار نفر الان هم تعداد زیادی هست چه برسه به سال ۶۱ هجری که جمعیت دنیا کمتر از ۲۵۰ میلیون نفر بوده)

آیا همه چیز فقط خلاصه شده به این که “حسین حق بود، یزید باطل بود، زینب هم با خطبه اش حادثه عاشورا رو کامل کرد”

البته به اضافه یه روضه و یک خورده سینه زنی و آبگوشت نذری .

یا شاید مساله چیز دیگه ای باشه؟

فدای لب تشنه ات

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش ،زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند

شعر برگزيده سال ۲۰۰۵

این شعر که کانديدای شعر برگزيده ی سال ۲۰۰۵ شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و شگفت انگیزی دارد:

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم …
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای …

و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!

This poem was nominated poem of ۲۰۰۵.
Written by an African kid, amazing thought :

“When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black…
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray
???And you call me colored

دلايل رد صلاحيت حافظ

خيلي از ما حافظ را مي شناسيم و به او احترام مي گذاريم غافل از اينکه پشت اين چهره به ظاهر مردمي و دموکرات چه غول کريه و مجموعه رذايلي پنهان شده است. با مرور پرونده اين مهره سوخته چهره قبيح و فاسد او به خوبي مشخص مي شود.اين شخص علاوه بر فساد کامل اخلاقي کارهاي بسياري را در همسويي با بيگانگان، همکاري با عناصر سلطنت طلب، اشاعه منکر، فساد مالي و ترويج افکار التقاطي انجام داده است.بررسي فساد اخلاقي او مجموعه بسيار مفصلي را مي طلبد که در اين کوتاه مجال آن نيست .اکثرمطالب منتسب به ايشان موسوم به ” ديوان ” يا شرح مجالس لهو و لعب است و يا تحريک جوانان معصوم ما به کارهاي بي تربيتي و مصرف انواع مشروبات و مخدرات است.با نگاهي اجمالي به اين کتاب نکات زير مشهود است:

مصرف ترياک و تحريک جوانان معصوم ما به اين کار:

  دل ما را که ز مار سر زلف تو بجست          از لب خود به شفاخانه ترياک انداز 

ترياکي بودن شاعر حتي از لحن شعر به خوبي پيداست چرا که همانند ترياکي هاي فول تایم  ” صفا خانه ” را ” شفاخانه ” مي گويد. 

همکاري با خواننده تابلو لس آنجلسي ” ناهيد ” (همان کسي که ترانه  ” سيا جون دلربا- سيا دندونش طلا ” را خوانده است ) :  

غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد    در آن مقام که حافظ برآورد آواز

 شرب خمر و برپايي مجالس لهو و لعب در خانه هاي فساد زير نام خانه عفاف :

 ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت       با من راه نشين باده مستانه زدند 

ولگردي و مزاحم ناموس مردم شدن در پارک رکن آباد شيراز  

تا که اندر دام وصل  آرم تذروي خوشخرام        در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم

 بازهم تعريف و تمجيد از شرب خمر :  

 آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خواند     اشهي لنــــاواحلي من قبلـــــه العـــــذارا 

{معنی مصراع دوم:  در نزد ما تحریک کننده تر و شیرین تر از بوسیدن گونه های دلبرکان است} 

ترويج فساد و بي بند و باري با تعريف کردن صحنه هاي تحريک کننده فيلمهاي بي ادبي :  

زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست       پيرهن جاک و غزلخوان و صراحي در دست

 نرگسش عربده جوي و لبش افسوس کنان         نيمه شب مست به بالين ” من ” آمد بنشست

 البته ” من ” در مصراع آخر معلوم نیست همان”man”  انگليسي به معناي مرد است يا خود شاعر. 

اعتراف به فساد شديد اخلاقي طوري که قلم از بيان آن شرم دارد : 

 در قلــم آورد حافظ قصـــــه لعل لبت       آب حيوان مي رود هردم ز اقلامم هنوز  

دست زدن به بدن زن نامحرم به صورت پنهاني :   

 دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد   

بي ناموس بازي در دهي به نام قدح: 

 در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت  

مصرف داروهاي توهم زا از قبيل اکس و آمفي تامين در حمام و چرت و پرت گفتن در حال توهم  زير دوش : 

 دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند       گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند!!! 

 رفيق بودن با زن بدنامي معروف به ” نرگس مست ” که نام اورا در اشعار بسياري آورده است از قبيل : 

 شرمش از چشم مي پرستان باد      نرگس مست اگر برويد بــــاز 

 استفاده بسيار از حرف “سين” براي تحريک جوانان معصوم ما به فساد و وسوسه اين عزيزان:

 رشته تسبيح اگر بگسست  معذورم بدار       دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

  شايان ذکر است که اين آدم از يک خانواده معلوم الحالي بوده و نه تنها خود او که پدرش هم آدم مشکوکي بوده است و خود او نيز به اين مطلب اذعان دارد و در ابياتي ابوي مرحومش را معرفي مي کند : 

نه من از جامه تقوا به در افتادم و بس       پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت  

يا اين بيت : پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت      ناخلف باشم اگر من به جويـــــــــــي نفروشم 

از ديگر کارهاي او توهين به فوتباليستها و دست درآوردن براي اين جوانان معصوم است.مثلا شما اين مصراع را  ببينيد :   گل در بر و مي در کف و معشوق بکام است

 اين شعر راجع به ” جيواني مي ” مربي اسبق تيم سايپا است. به عقيده شاعر آقاي ” مي ” به بهانه نگاه کردن گلهاي ديويد بکام از تلويزيون در حال چشم چراني ميان تماشاگران و علي الخصوص براي همسر محترم آقا ديويد است و حتي از ديدن او کف کرده است.اصل شعر به گمان من اينطور بوده است:  

   ” مي ” در کف معشوق ” بکام ” است  

  مطالب فوق شمه اي از فساد اخلاقي او بود. حال به بررسي سياست تشويش اذهان عمومي و تفرقه اندازي او می پردازیم : 

 دلي که غيب نمايست و جام جم دارد         ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد 

 کاملاً واضح است که قصد شاعر ايجاد تفرقه و اختلاف بين دو جناح است. تابلو است که ” جام جم ” در مصراع اول همان صدا وسيماست وغيب نما به معناي رابطه با دولت فخیمه ی انگليس است. مفهوم کلي بيت اينست که جناحي که با انگليس رابطه دارد و قدرت رسانه اي را هم در اختيار دارد نبايد نگران استعفاي خاتمي ” رييس جمهور جزاير لانگرهانس و حومه  ” باشد. 

توهين به قوه مقننه و کنايه زدن به جلسات غير علني مجلس : 

  مصلحت نيست که از پرده برون افــــــتد راز        ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست

 بي اهميت جلوه دادن مجمع تشخيص مصلحت نظام و وظايف قانوني آن : 

مصلحت ديد من آنست که ياران همه کار        بگـــــــذارند وخـــــــم طره ياري گيرند 

    توهين مستقيم به دولت : 

ديدم به خواب خوش که بدستم پياله بود       تعبير رفت و کار به دولـــــــت حواله بود!  

 افترا بستن به قوه قضاييه ومتهم کردن آن به اهمال و لاپوشاني در مورد مفاسد اقتصادي :

 پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت         آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد 

 کنايه به قضيه تغييرمواضع دولت در رابطه با بلوک شرق و کشور های سوسیالیستی:

 دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما         چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما

ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون         روي ســـــوي خانه خمار دارد پيـــر ما

  توجيه پديده شوم و ننگين فرار مغزها و سرمايه ها :

  چو پرده دار به شمشير مي زند همه را    کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

  اشاعه کذب و همکاري با بيگانگان : 

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا         به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را  

مصراع اول دروغ محض است .چرا که همه ما مي دانيم که شيراز ترک ندارد و همه ساکنان آن بلوچ هستند. در مصراع دوم هم شاعر به صراحت به همکاري با آمريکا ر اشغال افغانستان و باز کردن پاي آن به ماوراء النهر اعتراف مي کند. 

همکاري با عناصر سلطنت طلب و اعتراف به اخذ پول از آنها :

 بدين شعر تر و شيرين ز شاهنشه عجب دارم        که سرتاپاي حافظ را چرا در زر نمي گيرد  

 نفي توطئه خارجي : 

 من از بيگانگان هرگز ننالم          که با من هرچه کرد آن آشنا کرد  

 شاعر با اين بيت همه مشکلات جزاير لانگرهانس را به گردن حکومت مي اندازد و وجود توطئه خارجي را نفي مي کند .  

مدارا با دشمنان قسم خورده  اسلام و انقلاب   : 

 با دوستان مروت با دشمنان مدارا  

 جاسوسي براي عناصر سلطنت طلب :

  صد نامه فرستادم آن شاه سواران پيکي ندوانيد و سلامي نفرستاد

   اشاعه افکار التقاطي و شک در وجود روز قيامت : 

  گر مسلماني از اينست که حافظ دارد       وای اگر از پــــس امروز بود فردايي 

 سرودن ترانه براي خوانندگان مهدور الدم و فاسد از جمله :

  ” اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم ” براي داريوش .

  ” اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي ” براي هايده . 

 Let’s talk about love” “  براي سلنديون        

اي واي اي واي به ممد حيدري ” براي ريکي مارتين و… 

 همانطور که ديديد اينها که ادعاي آزادي و دموکراسي شان گوش فلک را پر کرده است در عمل داراي اينچنين سوابق پليد و خيانت کارانه اي هستند.البته ملت هوشيار و هميشه در صحنه بايد توجه داشته باشند اينها تنها بخشي از توطئه هاي آمريکاي جهان خوار براي به زانو در آوردن ملت هاي آزاده است و ما بايد با هوشياري همه توطئه هارا خنثي کنيم . حال تصور بفرماييد اگر ما صلاحيت اين آدم را تاييد مي کرديم و خداي ناکرده ايشان وارد مجلس مي شد .آنوقت معلوم نبود چه پدري از اين کشور و ملت قهرمان آن در مي آورد. پس خيال نکنيد وارد مجلس شدن آسان و کشکي است . به قول يکي از شاعران انقلابي و مسلمان اين کشور :

     که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها  

منبع: وبلاگ روزهای تکراری

سكولاريسم

لطفا اولين برداشت خود را از اين واژه شرح دهيد

نقطه ي رنگ پريده ي آبي

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

                       نقطه ي رنگ پريده ي آبي

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

كل شىء هالك الا وجهه
 

زمستان است…………..

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است .
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
نگه جز پيش پا را ديد نتواند
كه ره تاريك ولغزان است .
و گر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است.
نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون ابري شود تاريك .
چو ديوار استد در پيش چشمانت .
نفس كاين است پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است…آي.
دمت گرم وسرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي!
منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم .
منم من سنگ تيپا خورده رنجور .
منم دشنام پست آفرينش نغمه ناجور .
نه از رومم نه از زنگم همان بيرنگ بيرنگم .
بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم .
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال وماهت پشت در چون موج ميلرزد.
تگرگي نيست مرگي نيست.
صدايي گر شنيدي صحبت سرما ودندان است .
من امشب آمدستم وام بگزارم.
چه ميگويي كه بيگه شد سحر شد بامداد آمد ؟
فريبت ميدهد بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است و
قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است .
حريفا!رو چراغ باده را بفروز شب با روز يكسان است .
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير درها بسته سرها در گريبان دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگين
درختان اسكلت هاي بلور آجين
زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر وماه
زمستان است.
مهدي اخوان ثالث

…………………………………………………………….
به بهانه انتخابات نه نه نه ببخشید سرما

یکی منو پیدا کنه. با من دستشو بالا کنه

دوباره که محرم می شه آرزو های بر باد رفته ام دوباره تو ذهنم نقش می بندن.
همیشه دلم می خواست مراسم های محرم اونطوری باشه که دوستشو ن دارم .جایی باشه بر اینکه پاسخ سوالهامو بگیرم .در واقع دوست دارم جایی باشه که از شهادت درس زنده بودن بگیرم .
جایی نباشه که زیر لبکی تو دلم به خیلی از مزخرفاتو دروغهای ناشیانه شون بخندم.
جایی باشه برای بحث برای پرسش و پاسخ جایی که حس کنیم هوای تازه بوی تازه نسیم روح بخش می وزد .
اما هیچ وقت اینطور نشد نه سخنران خوبی پیدا کردم نه موضوع جالب توجهی و نه شنونده ی عاقلی بل اکثرهم لا یعقلون
سالهاست که بیرقها برپا می شه سالهاست که دیوارها سیاه پوش می شه سالهاست که چشمها نمناکه سالهاست که مردم در جستجوی حقیقتند سالهاست که …که …ان الانسان لفی خسر .
ای وای بر این انسان ظاهر پرست انسانی که فقط دنبال فرعیاتشه .
راستش از اون موقع که دلم و زد و از هر چی دروغه خسته شدم ترجیح دادم بشینم تو خونه نگاه کنم به تلوزیون و منتظر باشم و دعا کنم اون مراسمی که آقای کوثری مصیبت حضرت عباس رو برای امام می خوند پخش بشه تا قطره اشکی .البته برای گریستن یاد غربت در جمع کافیه.
من از هیا هو من از دروغ من از ترانه های لس آنجلسی من از هین همه ریا من از این همه تشیع صفوی من از اینها من من من .
ولش کن بابا کانون نشر حقایق اسلامی ای باید.
پایه اید؟
پ.ن
۱)ببخشید اگه بدتر از گذشته می نویسم راستش دیگه نوشنم یادم رفته ،اینهم نوعی درد دل کردنه
۲) عنوان هم برگرفته از یه ترانه هست ،فکر بد نکنید